تبليغاتX
نیلوفر

نیلوفر

عاشقم من عاشق ترینم

 

زندگي زماني ارزش پيدا ميكند كه هيولاي مرگ را يكبار تجربه كرده باشي

انوقت است كه همه چيز زيبا ميشود و انگيزه لذت بردن از تمام لذايذ دنيا را دوست ميداري

هوا را ميخواهي بنوشي

تماشاي طبيعت  برايت بيكباره  مقدسات عالم ميشود

تجربه كرده اي  تا زمان  را از دست ندهي    موسيقي و تمام انچه كه تا حالا به ان توجه نداشتي

و برايت هيچ دلمشغولي را فراهم نميكرد مهم ميشوند؟

هوارا به يكباره سر ميكشي  و با طلو ع خورشيد دوباره جون ميگير ي

خواب ديگر مفهوم از دست دادن بهترينها ميشود و جام زرين زندگي را همچون شرابي ناب جرعه جرعه سر ميكشي

و مزه مزه كردن  اينهمه را قدر ميداني

تجربه  كردن تمام شدن دنيا در يك زمان

درد ورنج كشيدن از اين دنياي فاني

بسيار تلخ است  امروز باز هجده ابان بود و سالي بدون با تو بودن را سر كردم .......

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/08/19ساعت 12:3 توسط نیلوفر | |

من نيلوفر م

نيلوفر هيچ كس نخواهم بود

از سر ستون اتاق دلت  بالا خواهم رفت

و همچنان پاهاي عريانم در ابهاي سبز مرداب خواهد بود

و نسيم سحري تن عريانم را خواهد لرزاند

موهاي پريشم را

در باد به هر سو خواهم پراكند

عطر نرگس مست را در خماري چشمانم

به رخ تو خواهم كشيد

و در رگهايم

عشق تو را

به حركت واميدارم
نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10ساعت 12:48 توسط نیلوفر | |

 

دلی را نشکن شاید خانه خدا باشد

کسی را تحقیر مکن شاید محبوب خدا باشد

از کمکی دریغ مکن شاید کلید بهشت باشد

سر نماز اول وقت حاضر شو ، شاید آخرین

بنده خدا باشي

كه در ميكوبد

آن لحظه که قلبت به خدا نزدیک است

آن لحظه که دیده ات ز اشک خیس است

یاد آر که محتاج دعایت هستم

******************************

نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10ساعت 12:29 توسط نیلوفر | |

 

  من كه از بودن با تو سير نميشم

  اما

  بايد فردا ي روزگار

    لقمه ناني را

  با پنير عشق تو

  كه همچون كلاغي

  از لب بام قلبت ربوده ام

  بر سر جويي بخورم

  زیبایی تو زیبایی ماه تابان و صدای تو زیباترین آهنگ ها است

با تو زندگي زيباست

  شبهاي با تو بودن سپيدي صبح زيبايي را به همراه انوار  طلايي خورشيد دارد

تو ستاره شبهاي مهتابي مني

نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10ساعت 12:25 توسط نیلوفر | |

 

با اينكه از اينجا  رفته اي

اما نگاهت هنوز پشت پنجره هست.

سايه ات بر آبگينه پنجره نقش بسته 

روزه ام را با رطب عشق باز كردم

و گيسوانم را در خورشيد فرو بسته اخر مرداد شانه زدم

به یادگار

به یاد گرما و هرم تنهاي عريانمان

كه از شهو ت ميلرزيد

و عصيان زده زير لب زمزمه ميكنم با خود

  لحظات با هم بودنمان را

 در اوج بودنمان را

و من   

 ترانه هاي عاشقانه جدايي را

براي همين افول از سر گرفتم

تا بی نهایت جدائی نخواهد بود

جدائی ها پایان پذیرند

 هميشه همينطور بوده

  چیزی از عشق  کاسته نخواهد شد

 و من

در انتظار مردادی دیگر میمانم.........

نوشته شده در شنبه 1388/08/02ساعت 23:12 توسط نیلوفر | |