
قاب خالي
پنجره بي پرده
در قلبم به دنبال عكسي مي گردم
تا بر سر طاقچه بگذارم
با انگشتانم پنجره اي رو به اسمان مي كشم
و اينجا آزادي
بدون حمايت مرد
معنا ندارد
رگهايم پر ميشود از عرق شرم با بي رنگي خون
قلبم از ميثاق عشق تير ميكشد .
پنجره را باز ميكنم
صداي اذان در گوشم طنين انداخته
و سنجاقك خيالت
در محراب دلم نماز ميگذارد
بر تارهاي دلم چنگ مينوازد
گوش كن
خدا را صدا ميزنند
و در گفتگوي سارها بر بام درختان
صداي عشق مي ايد
ببين چه ترانه اي ست
غوغاي پرندگان همراه اذان
و من خدا را در چشم زنبور طلايي
نشسته بر گل سرخ ميبينم
گوش كن
خدا را صدا ميزنند
و
خدا اينجاست
در قلب من
قطره اشكم بر رخسار عكست ميچكد .
پنجره را باز ميكنم
صداي اذان در گوشم طنين انداخته
و سنجاقك خيالت
در محراب دلم نماز ميگذارد
بر تارهاي دلم چنگ مينوازد
گوش كن
خدا را صدا ميزنند
و در گفتگوي سارها بر بام درختان
صداي عشق مي ايد
ببين چه ترانه اي ست
غوغاي پرندگان همراه اذان
و من خدا را در چشم زنبور طلايي
نشسته بر گل سرخ ميبينم
گوش كن
خدا را صدا ميزنند
و
خدا اينجاست
در قلب من
قطره اشكم بر رخسار عكست ميچكد .
من اواز تو را از دور دست ميشنوم
مست و غزل خوان
هياهوي باد در گوشم نام ترا زمزمه ميكند
nilofar
نگاه كن
همه به ميدان امده اند
براي كشتن دل هايمان
بزير اي
هان اي عاشق
ببين به خاك افتاد
ان قلبي كه برايت
سالها مي طپيد
و اينك
نگاه سرد تو
از ان بالا
به اين پايين
همچون نگاه پيروزمند سواريست
فاتح در ميدان