
مثلا اين را فهميده ام که بيشتر ماهي ها،
موقع پيري
شکايت مي کنند که زندگيشان را بيخودي
تلف کرده اند.
دايم ناله و نفرين مي کنند و از همه چيز
شکايت دارند.
من مي خواهم بدانم که ، راستي راستي زندگي
يعني اينکه توي يک تکه جا ،
هي بروي و برگردي تا پير
بشوي و ديگر هيچ ،
يا اينکه طور ديگري هم توي دنيا
مي شود زندگي کرد؟.....»
ماهي سياه كوچولو ( صمد بهرنگي )
تولدت مبارك
**8888888888**
*
00:03
00:02
00:01
BOOM))))))))))))))))))))))))))
و&**و&***و & **و & ***و*&و
&,**,***&,,**
&
HAPPY BIRTHDAY TO YOU
كودك زيبا روي صبح
شير مينوشد زپستان سحر
تا نگين ماه آرد به چنگ
مي كشد از سينه گهواره سر
شعله رنگين كمان افتاب
در غبار ابر ها افتاده است
كودك بازي پرست زندگي
دل بدين روياي رنگين داده است
باغ را غوغاي گنجشكان مست
نرم نرمك بر مي انگيزد زخواب
مي سپارد تن به دست آفتاب .
تو همانند بهاراني
خنده هاي چون شكوفه بر لبت مي نشين
و
خورشيد در چشمانت
رنگ مي بازد
و من
همچنان محو تماشاي تو مي شوم
تو همانند بهاراني
كه برگهاي خزان زده غم را از شاخسار دلم فرو مي ريزي
و تو
همچون آفتاب بهاري
بر تارهاي يخ زده قلبم ميتابي
تو همانند بهاران
تو بهار جاويد مني
كه بهار جاويد را ميماني
هوالطيف در لطافت طبعش هيچ شكي نيست كه بالاترين معرفت وجود انسان همانا عشق را به من هديه فرمود.
با باراني كه در لطافت طبعش هيچ خلافي نيست سيراب ميكند تشنگيي آفريده هايش را و من فرمان بردار اويم كه طبع انسان انعطاف پذير ترا ز طبع باران است.
تلطيف لباس عشق را كه بر قامت خويش ديدم كه به خداونديش دوست ميدارم آنچنان كه ريشه برقلبم دوانده كه هيچ تيشه اي قدرت برا فكندن ريشه اين نهال را از قلبم ندارد.
در زير باران راه مي پيمايم انگار كه چتر مهربانيت را با من قسمت كرده اي و بر طاقچه دلم آينه دلــت را پيش رويم گذاشته اي . صداي جويباران زمزمه و ترنم موسيقي عشق توست كه در گوشم جاري ســت.
. هو الطيف توست كه مرا ياري مي دهد تا ديدگانم از قامت تو ستاره باران شوم تا را ه خويش را بيابم .
آغــوش گرم عشق را بر من ميگشــايي تا خود را در كنج تنهــايي تو جاي كنم و لفاف عفاف عشق بگيرم از هماغوشي عزيزترينم .
اگر يك سا ل به يك ميليون ماه مبدل شود برايم با تو انگار به يك شب مي ماند شب زيباي پر ستاره و جاويد . محبوبم تمام مرارت دوري را به جان مي خرم تا تو را در پايان اين شب طولاني در قيامت عشقمان تو را به بهشت موعود بخوانم دست در دست تو به سر چشمه اين رود خروشان گوش به زمزمه آب ميدهيم و تطهير مي كنيم در زير قطرات ابشارمحبت و عشق كه قطراتش اب كوثر است و زمزم است .
من هستم اينجا در انتظار تو
و تو در قلبم در انتظار صبح
در شهر من باران مي ايد
كلاغ سياه ابري را نخ كش كرد
و باريدن گرفت ان ابر بعد از غروب افتاب
تو برايم از دانه هاي باران گردن بندي نخ كن
و به گردنم بياويز
من غصه هايم را به باد خواهم سپرد
و بوسه هايت را پاسخي ناب خواهم داد
پروانه اي را به يقه پيراهنت مي دوزم
مرواريد اشكت را به موهايم سنجاق كن
قلبم در طپش روز به تو انديشيد
جنگل بدون افتاب خواهد مرد
پرنده به دشت رسيد
و در سبزه زار چشمانت دانه چيد
نیلوفر
(از طرف گل سرخ)
وقتی این پیام رو دریافت کردم تنم لرزید .و اشک از دیدگانم روان گشت.
مثل دعوت نامه ای بود برای زیارت تربت حسین و دیدار آقا (ص)
حسن دلبري
چهارراه
لجباز
پيامبران كاغذي
انديشه هاي پريشان
هومن
سولماز
پندار
طناز
خانه تنهايي
مرد شب
عشق است
الهي سقف آرزوت
تنها ترین من سلام
پرچین راز
باز حرف دل یک بیدل
گربه ملوس
اغلن
سرنوشت من
عروسک شیطون
رینی
مهدي
سكوت
هم نفس عاشقان
عشق فريبنده
<
ابزار وب فارسی