تبليغاتX
نیلوفر صحرا

نیلوفر صحرا

من عاشق ترينم عاشق تنهاااااااا

مثلا اين را فهميده ام که بيشتر ماهي ها،

 

موقع پيري

 

شکايت مي کنند که زندگيشان را بيخودي

 

تلف کرده اند.

 

 

 دايم ناله و نفرين مي کنند و از همه چيز

 

شکايت دارند.

 

 

 من مي خواهم بدانم که ، راستي راستي زندگي

 

 يعني اينکه توي يک تکه جا ،

 

هي بروي و برگردي تا پير

 

 

بشوي و ديگر هيچ ،

 

 يا اينکه طور ديگري هم توي دنيا

 

 

مي شود زندگي کرد؟.....»

 

 

ماهي سياه كوچولو ( صمد بهرنگي )

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1385/09/30ساعت 11:10 توسط نیلوفر | |

     تولدت مبارك    

 

**8888888888**

*

  00:03

 

00:02

 

00:01

BOOM))))))))))))))))))))))))))

 

 و&**و&***و & **و & ***و*&و

 

&,**,***&,,**

   

 

 

HAPPY BIRTHDAY TO YOU

 

 

كودك زيبا روي صبح

 

شير مينوشد زپستان سحر

 

تا نگين ماه آرد به چنگ

 

مي كشد از سينه گهواره سر

 

شعله رنگين كمان افتاب

 

در غبار ابر ها افتاده است

 

كودك بازي پرست زندگي

 

دل بدين روياي رنگين داده است

 

باغ را غوغاي گنجشكان مست

 

نرم نرمك بر مي انگيزد زخواب

 

مي سپارد تن به دست آفتاب .

 

 

 

 

 

 

             تو همانند بهاراني 

       خنده هاي چون شكوفه بر لبت مي نشين

       و

       خورشيد در چشمانت  

       رنگ مي بازد

       و من

     همچنان محو تماشاي تو مي شوم 

     تو همانند بهاراني

    كه برگهاي خزان زده غم را از شاخسار دلم فرو مي ريزي  

     و تو    

     همچون آفتاب بهاري  

    بر تارهاي يخ زده قلبم ميتابي

    تو همانند بهاران   

    تو بهار جاويد مني  

    كه بهار جاويد را ميماني

 

 

 

 

                   

نوشته شده در دوشنبه 1385/09/27ساعت 17:54 توسط نیلوفر | |
محبوبم

هوالطيف در لطافت طبعش هيچ شكي نيست كه بالاترين معرفت وجود انسان همانا عشق را به من هديه فرمود.

با باراني كه در لطافت طبعش هيچ خلافي نيست سيراب ميكند تشنگيي آفريده هايش را و من فرمان بردار اويم كه طبع انسان انعطاف پذير ترا ز طبع باران است.

تلطيف لباس عشق را كه بر قامت خويش ديدم كه به خداونديش دوست ميدارم آنچنان كه ريشه برقلبم دوانده كه هيچ تيشه اي قدرت برا فكندن ريشه اين نهال را از قلبم ندارد.

در زير باران راه مي پيمايم انگار كه چتر مهربانيت را با من قسمت كرده اي و بر طاقچه دلم آينه دلــت را پيش رويم گذاشته اي . صداي جويباران زمزمه و ترنم موسيقي عشق توست كه در گوشم جاري ســت.

. هو الطيف توست كه مرا ياري مي دهد تا ديدگانم از قامت تو ستاره باران شوم تا را ه خويش را بيابم .

آغــوش گرم عشق را بر من ميگشــايي تا خود را در كنج تنهــايي تو جاي كنم و لفاف عفاف عشق بگيرم از هماغوشي عزيزترينم .

اگر يك سا ل به يك ميليون ماه مبدل شود برايم با تو انگار به يك شب مي ماند شب زيباي پر ستاره و جاويد . محبوبم تمام مرارت دوري را به جان مي خرم تا تو را در پايان اين شب طولاني در قيامت عشقمان تو را به بهشت موعود بخوانم دست در دست تو به سر چشمه اين رود خروشان گوش به زمزمه آب ميدهيم و تطهير مي كنيم در زير قطرات ابشارمحبت و عشق كه قطراتش اب كوثر است و زمزم است .

 

نوشته شده در جمعه 1385/09/17ساعت 13:32 توسط نیلوفر | |

 

من هستم اينجا در انتظار تو

 

 و تو در قلبم در انتظار صبح

 

 در شهر من باران مي ايد

 

 كلاغ سياه ابري را نخ كش كرد

 

 و باريدن گرفت ان ابر بعد از غروب افتاب

 

  تو برايم از دانه هاي باران گردن بندي نخ كن

 

  و به گردنم بياويز

 

  من غصه هايم را به باد خواهم سپرد

 

  تا سحر بيدارم

 

  و بوسه هايت را پاسخي ناب خواهم داد

 

   پروانه اي را به يقه پيراهنت مي دوزم

 

  مرواريد اشكت را به موهايم سنجاق كن

 

 قلبم در طپش روز به تو انديشيد

 

    جنگل بدون افتاب خواهد مرد

 

 پرنده به دشت رسيد

 

  و در سبزه زار چشمانت دانه چيد

                                             نیلوفر

                  

نوشته شده در جمعه 1385/09/10ساعت 1:59 توسط نیلوفر | |
): سرم خاك كف پاي حسينه....دلم مجنون صحراي حسينه. .بود پرونده ام چون برگ گل پاك..آخه در اين پرونده امضاي حسينه...بهشت ارزاني خوبان عالم...بهشت من تماشاي حسينه......به وقت مرگ چشمم را نبندين... كه چشم من به سيماي حسينه...چراغ از بهر قبر من نياريد.... چراغم روي زيباي حسينه...خوش آن صورت كه در فرداي محشر.... بر آن نقش كف پاي حسينه...مترسانيدم از روز قيامت...قيامت قد و بالاي حسينه

               (از طرف گل سرخ)

وقتی این پیام رو دریافت کردم تنم لرزید .و اشک از دیدگانم روان گشت.

مثل دعوت نامه ای بود برای زیارت تربت حسین و دیدار آقا (ص)

نوشته شده در سه شنبه 1385/09/07ساعت 17:14 توسط نیلوفر | |