
انگار همین دیروز بود
به همین نزدیکی
که هیجان زده در انتظارت می ایستادم
تا سپیده صبح تا بیایی و بگویی سلام
و من نمازم را بر قامت تو
قیام کنم
و چشم در چشم صبح بدوزم
تا خورشید زل بزند در چشمانم
چه قلب عاشقم بیقرار دقیقه هاست
وقتی صدایت در گوشم می پیچد
و چه اشکم سرازیر میشود از شوق
و شاید هم غمگنانه فرو می ریزد
و.قتی می شنوم صدایت را
که در مقابلم می ایستی
دستهایت را دور گردنم حلقه میبندی
وبرای دیدنت
دیگر چشمانم سویی ندارد
اشک هایم سیاهی چشمانم را شوره بسته
خرداد ۸۵ ن.ز
نميبيني
همينطور
مثل ابر بهاري
از چشام ميباري
لبمو ميذارم روي لبات
فقط نگاهم نکن
اب ميشم
و قتی نگاهت در چشمانم نگاه ميکند
من را به آتش ميکشد
در غروب تنهایی بی قرارم . سخن با تو گفتن آرامشی برای روح سر گشته
و دل غمگین و بی کس من است .
با دوری از تو همدم همیشگیم تنها یادگار تو صدای دلنشین توست و سخنان
امید بخش توست که آلام جانم است.
صدای خنده هایت لحظه های شادی بخش با هم بودنمان را نوید مید هد و
بهترین یادگار خلوت و تنهایی هایم را .
در زیر باران و رگبار طلایی آفتاب یا در خلوت مهتاب دست در دست تو
در کوچه باغ های شیرین رویا هایم می گردم
تا سایه ای بیابم و ساعتی را دور از نگاه اغیا ر با تو بیا سایم .
حال که از من دوری با بیاد آوری خاطراتمان خود را شیفته تر و
مفتون تر از پیش میبینم قلبم از این دوری و فراق به شدت فشرده
میشود و دلباخته تر از قبل می گردم.
دیشب باز در خلوت کوچه باغ های تنهایی خاطرم پر بود از عطر تن تو .
به هر طرف که نگریستم جز تو و قد رعنای تو نمیدیدم برق چشمانم
گواهی بر این با تو بودن بود .وقتی دستان لرزانم بسوی تو دراز شد تا در
آغوشت بگیرم باز بیاد آوردم که در کنار تو محبوبم نیستم و با خیالت به
این مهمانی امده ام . وه که چه شیرین و خیال انگیز و زیباست این
رویا که از وجود تو نشاه میگیرد.
باز هم مثل هر شب در رویای تو غوطه ور بودم .باز هم هوای عاشقی
سرشار بوی تو بود .باز هم این صدای دلنشین تو بود که در گوشم
طنین انداز بود .ای بهانه زندگی و بودنم
صدای طپش قلب تو دل بیقرار م را به دنیای عاشقان رهنمون است و
مرا به اتش میکشد. چقدر دورم از تو و چقدر این دل صبور است و لحظه ها
را می شمارم تا لختی در کنارت بیاسایم .
بغض گلویم را میفشارد تا کی و تا کجا مرا خواهد برد ؟ بیا ای نازنینم بیا
تا دستانم را به دستان تو گره کنم تا مرا سخت در اغوش بفشاری . بیا در
کنارم بنشین تا سر بر شانه های مردانه ات بگذ ارم .
تا اخر دنیا صبر میکنم من صبورترین عاشق دنیام.
تو كيستي كه من اين گونه بي تو بي تابم؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم
تو چيستي كه من از موج هر تبسم تو
بسان قايق روي گردابم!
تو در كدام سحر بر كدام اسب سپيد؟
تو را كدام خدا؟
تو از كدام جهان ؟
تو در كدام كرانه تو از كدام صدف؟
تو در كدام چمن همره كدام نسيم؟
تو از كدام سبو؟
من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه!
چه كرد با دل من آن نگاه شيرين اه!
مدام پيش نگاهي مدام پيش نگاه !
كدام نشاه دويدست از تو در تن من؟
كه ذره هاي وجودم تو را كه مي بينند
به رقص مي آيند
سرود ميخوانند !
چه آرزوي محالي ست زيستن با تو
مرا همين بگذارند يك سخن با تو
به من بگو كه مرا از دهان شير بگير !
به من بگو كه برو در دهان شير بمير!
بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف!
ستاهره ها را از آسمان بيار به زير !
تو را به آنچه تو گويي به دوستي سوگند
هر انچه خواهي از من بخواه صبر مخواه
كه صبر راه درازي به مرگ پيوسته ست !
تو ارزوي بلندي و دست من كوتاه
تو دور دست اميدي و پاي من خسته ست
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته ست.
حسن دلبري
چهارراه
لجباز
پيامبران كاغذي
انديشه هاي پريشان
هومن
سولماز
پندار
طناز
خانه تنهايي
مرد شب
عشق است
الهي سقف آرزوت
تنها ترین من سلام
پرچین راز
باز حرف دل یک بیدل
گربه ملوس
اغلن
سرنوشت من
عروسک شیطون
رینی
مهدي
سكوت
هم نفس عاشقان
عشق فريبنده
<
ابزار وب فارسی