تبليغاتX
نیلوفر
یکشنبه 1386/12/19

 

شكسته بالم كه بر بام تو نتوانم نشست  

سيمين صبحم كه سحرم نيست

هيچ كس نميداند دلم چگونه در فرياد است

من درسكوت سوختم

 و در حسرت فردا را ساختم  

   وقتي تو نيستي

   چراغ ها را خاموش خواهم كرد

  و در تاريكي به انتظار خواهم نشست

                                               اسفند ۸۶   نیلوفر

 

+ نیلوفر
پنجشنبه 1386/12/09
انتظار

انگار همین دیروز بود

 به همین نزدیکی

که هیجان زده  در انتظارت می ایستادم

تا سپیده صبح تا بیایی و بگویی سلام

و من نمازم را بر قامت تو

قیام کنم

و چشم در چشم صبح بدوزم

تا خورشید زل بزند در چشمانم

چه قلب عاشقم بیقرار دقیقه هاست

وقتی صدایت در گوشم می پیچد

و چه اشکم سرازیر میشود از شوق

و شاید هم غمگنانه فرو می ریزد

و.قتی می شنوم صدایت را

 که  در مقابلم می ایستی

دستهایت را دور گردنم حلقه میبندی

وبرای دیدنت

 دیگر چشمانم سویی ندارد

اشک هایم سیاهی چشمانم را شوره بسته

خرداد ۸۵     ن.ز

+ نیلوفر