نیلوفر صحرا
من عاشق ترينم عاشق تنهاااااااا
نو شد پيدا شد نور افشان شد تو بودي ان شد جام دل خون گشته صبر دل از حدش فزون گشته چشم من غرق به خون گشته جان از تن به در امد كز او سخن امد (ن -ز) روزي كه مي روم
و باز هم شب قصه اي بي پايان
گفته هايي بي صدا
و چه بي غرض مي رسد از دور
چشمك هاي بي نگاه
****
با ز گفتم قصه اي را با صداي بي صدايي
گريه هايي كه مي روند در تاريكي
به ملاقات نگاهي
وچه زيباست رنگ چشمانت
كه در تاريكي شب مي شكفند
****
شب نرود اي كاش
دل من مي شكند ازفراغش
***
مي رسد سحر
باد صبا بوي دوست
نرود اي كاش
شميم عشق
مهر و صفا از دل ما
**
به نسيم سحري مي گويم
قاصدكهارا پسپار
كه بيارند زيارم خبري
من اشك ريزان از دوري يارم
باد سحري گريزان از كنارم
در غفلت ما
چه مي گذرد,زود زمان
صبح رسيد
اما نه قاصدكي برد از دل ما
بي خبري
نه يار آمد نه باد سحري
با ز ما بي خبريم
*
گر برود يا نرود
شب برسد يا نرسد
قاصدكي سفر كند
يا عزم در شكستن دلم كند
انتظار به سر نمي رسد
ياد تو زسر نمي رود
شاهد است خدا
دل دگر جاي دگر نمي رود
در حسرت بي آهي
در عادت ناديده
همچو مردابي كه ندارد نيلو فرش را
همچو خورشيدي بي فروغ
چون صدايي ناآشنا
مي روم اي كاش نباشم
درآن لحظه در غل بند اين دنيا
يارم ديگر نباشد گريان
اسمان بي ابر
گريه هاي خندان
آواز پرندگاني كه دلنوازانه مي برند دل را
اشك هايي بي اثر
كه مي ريزند از دور نزديكان
اي دوستان بي خبر
من رفته ام از اين گذر
نيستم در بنا
رفته است فنا
جسم پوچ من
حال است روح من
شايد در بين شما و
خاطرات من
اي كاش نباشد عشق در آن لحظه بي فروغ
بهار سبزه ها
بنفشه نباشند در حسرت ياسمين
همچو من كه باشم در حسرت معشوقم ( سجاد)
