نیلوفر صحرا
من عاشق ترينم عاشق تنهاااااااا
من هستم اينجا در انتظار تو و تو در قلبم در انتظار صبح در شهر من باران مي ايد كلاغ سياه ابري را نخ كش كرد و باريدن گرفت ان ابر بعد از غروب افتاب تو برايم از دانه هاي باران گردن بندي نخ كن و به گردنم بياويز من غصه هايم را به باد خواهم سپرد و بوسه هايت را پاسخي ناب خواهم داد پروانه اي را به يقه پيراهنت مي دوزم مرواريد اشكت را به موهايم سنجاق كن قلبم در طپش روز به تو انديشيد جنگل بدون افتاب خواهد مرد پرنده به دشت رسيد و در سبزه زار چشمانت دانه چيد نیلوفر من آن نيلوفر زنده به مردابم شكسته شاخه در برابر بادم ستاره ها ي آبي آسمانم هميشه شماره ميكنم در يادم كيستي كه بي تو در موج بلا گرفتارم مي كند هم چو سيل بنيانم چگونه همچو كبوتري بسته هر دو بالم اينگونه بود بد اقبالم اين عشق توست كه داده بر بادم چگونه ست كه من از فراق تو بي تابم شب تا سحر نميبرد خوابم طناب مهر تو گره خورده بر پايم