تبليغاتX
نیلوفر صحرا

نیلوفر صحرا

من عاشق ترينم عاشق تنهاااااااا

یکی از خوانندگان محترم اينگونه  كامنت خصوصي نوشته و چون ادرس درستي از ايشان نداشتم براي پاسخ گويي و out look express بازي دراورد .
حيفم امد كه جوابشان را ندهم تا زودتر بدستشان برسد  .اينگونه نوشته اند : بخوانيد

 دوست عزيز، براي كسي كه در زمينه شعر و ادبيات غور مي‌كند بسيار ناپسند است كه املاي واژه غربت را در جمله "تن صحرا از این همه قربت ترک برداشته ...." غلط بنگارد. "قربت" به معناي نزديكي است كه به نظر نمي‌آيد منظور نظر اين جمله باشد.سعي كنيد بجاي شعر دلمشغولي ديگري بيابيد. آشپزي، سفره آرايي و گل چيني پيشنهادات من مي باشند...

با درودي بيكران بر هموطن غريبم و با سپاس از انتقاد شما
من هيچ ادعاي نويسندگي و سواد و غور  ندارم وبلاگ من دل نوشته هاي من است .

از شما خواهش ميكنم كه دوباره و چند باره متن غلط مرا بخوانيد .

من افتخار ميكنم كه يك دختر تحصيل كرده خانه دارم گل ارايي و اشپزي نيز انجام ميدهم

نميدانيد كه چقدر در بافندگي مهارت دارم. اگر روزي بچه دار بشوم كهنه هاي بچه هايم را خودم خواهم شست

من در طراحي و نقشه كشي ساختمان هم مهارت دارم چون در يك دانشگاه معتبر دولتي درس خوانده ام .

با افتخار ميگويم من ايرانيم . يك زن ايراني .

و اما ترجمه متن غلط من : يعني اينكه انقدر خشك است اين دل من كه همانند صحرا ميماند .

(در خشكي نزديك به دل صحراست ) صحرا كه غريب نيست .اشناي همه است

ان كسي غريب است كه در سايت خود همه زباني را دارد غير از فارسي

با ارزوي موفقيت روز افزون  نيلوفر زاهدي

نوشته شده در شنبه 1387/11/26ساعت 10:26 توسط نیلوفر | |
ياد تو كه با من است

از نشاط زندگي سرمست ميشوم

تو مهربانتر ا ز تمام باغ ها

تو دلنشين تر از  بهار

تو با صفاتر از بنفشه زارها

تو همچون پرستويي در خلوت خيال

تو همچون شكوفه هاي سفيد ياس

تو همچون لبخند خورشيد در افق

ياد تو كه با من است

مرا به خواب دشتهاي پر بهار ميبرد

مرا به خواب سبزه زارها ميبرد

مرا همچون اب روان  بسوي خانه ميبرد 

مرا به باغ كودكيم ميكشاند

و نويد فردا ميدهد .

ياد تو كه با من است

سبزي شاليزار نقش چشمان تو را   ترسيم ميكند

ياد تو كه با من است

خط ميكشد  سرمه بر  چشمان ابي اسمان   

                                                     نيلوفر

نوشته شده در شنبه 1387/11/19ساعت 1:9 توسط نیلوفر | |
من شرابم      مست مني 

طوفانم

تو را در خود ميپيچم

               سر انگشتانت همچو نسيم

بر  تنم ضرب اهنگ محبت ميگيرد

و لبانم تب بغض الود هوس

موهايم چنگ در بستر مشت

 اندام نحيفم  چه بيتاب  سر پنجه عشق

چه بهار از من ميگذرد

بي انكه باران بهار

گل روي  تو  را بشويد

از   شبنم خواب 

نوشته شده در پنجشنبه 1387/11/10ساعت 23:24 توسط نیلوفر | |
رها ميشوم

  در اغوش   بستر

دلم ميخواهد بخوابم  

وقتي خورشيد دميد

من سلامش گويم 

 و بسوي سايه خويش بدوم

يخ زده 

 يخ زده از تاريخ 

از زندگي

  از مرگ  

از هياهوي روز

در پناه اتاقم با قاب هاي  خالي 

 من هيچ نيستم

پشيمان از بودن   

نيلوفر                                                            

نوشته شده در سه شنبه 1387/11/01ساعت 22:59 توسط نیلوفر | |