نیلوفر صحرا
من عاشق ترينم عاشق تنهاااااااا
بر بازوانم تكيه كن تا ترا مست به خانه برم تو كه دغدغه فردا نداري شلاق را به رخسار من ميكوبند سنگ ها را بر سر من فرو ميريزند بيا بيا ترا بخانه برم به خلوت تنهايي خويش بر بازوان عريانم تكيه كن شلاق را بگذار به رخسار من زنند نمازم را رو به قبله تو ميخوانم لبانم بر لبانت
رقص مقدس بوسه ميگيرد و حاجت دلم را
از دستان تو . از بوسه هايت جان
ميگيرم و در ايوان خانه
بنفشه ها را ميچينم. گيسوانم را به
دست باد ميدهم تا مرواريد برف بر
انها بنشيند. با هم ديم ميكاريم
در دستانمان و منتظر رويش
محبت ميشويم در باران نيلوفر
اسفند 87 قناري
من جفت من باش برايم اواز عشق بخوان تا گوشه
قفس از تنهايي نميرم تا بكجا برد مرا ؟ تا نگاه عاشقان همسفر دلدادگان تو را بهانه مي کند مرا احاطه مي کند تا بكجا برد مرا ؟ دل كه بهانه ميكند نيلوفر بهمن ۸۷.jpg)

