نیلوفر صحرا
من عاشق ترينم عاشق تنهاااااااا
در خانه پيچيده عطر تن مادر در پيچ پله هاي ايوان كه به تارمي تكيه دارد و بوي لاله و بنفشه ها ماهي ها را مست دور خود مي پيچد شمعداني هايم ديگر نيستند تا شهادت بدهند عاشقانه ترين ترانه هايم را كه در پاييز برايت سرودم و من چه عبث ميانگاشتم كه عاشقم كبوتران در دل اسمان در پروازند مشق پرواز را در بستر عشق ديده اند و من چكه چكه اشكم را در پاشويه حوض مي افشانم اب حوض شور نشود از حباب اشك هايم و از غصه من گريان نگردند ماهي هاي قرمز در بهار انگار سبزه سبز ميشود و من نذر كردم هيچ سبزه اي را بدون تو گره نزنم هنوز در خانه دلم پاييز است و گل هاي بهاري سر از خاك در نياورده اند بدون تو باران بهاري شوقي براي باريدن ندارد و من تنهاي تنهايم تنهاتر از نسيم تنها تر از ياد ها و من چه عبث ميا نگاشتم كه عاشقم من زنداني تنهايي خويشم چه ساده دراين قفس طلايي اسير شدم و چه ساده انگار فكر كردم فكر كردم كه عاشقم شب در برابرم سكوت كرده و لاي لاي باد در سكوت تنهاييم ميپيچد
