تبليغاتX
نیلوفر صحرا

نیلوفر صحرا

من عاشق ترينم

 

  چقدر دلم بيتاب است

از اين بي ياري و اين دل زدن هاي جاري

كه اين ماهي بيقرار چه  بيهوده مي طپد بر ساحل  خالي 

براي رفتن اخرين روز هجرت فرا رويم

چه بيهوده سوار پا ركابي  اين دنيا بودن

 

نوشته شده در شنبه 1388/05/31ساعت 23:43 توسط نیلوفر | |
بيا دلم تنگ است
از روزي كه ميشناسمت تا كنون 
دير زماني ميگذرد
در دست زمان به اسارت دل تن داده ام
  ا نچنان ميشمارمش تا مبادا لحظه اي گم شود
و تو بيايي و من نباشم
دل مشغولي هايم براي شادي
كلماتي  شايد   شايد بي ريا و خالصانه اي باشد 
از تو
يا از من 
و اين چه پر معناست 
             در تنهايي و تنگناهاي نخ نما شده زندگيم .
كه
از پشت درهاي بسته
از پشت اهن و شيشه
و با زخمي كه  بر دل انسانهاست 
و با تيغ كندي  كه نارفيق بر دست دارد و بر زندگيم خط پايان ميكشد.
بي هيچ تمنايي
رخ به رخ  اسمان ابي با خط هاي سياه عزادارش
مينشينم
و دل بسته ام
به يك نيم نگاه قهر الود تو

در انتظارم

نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/08ساعت 1:28 توسط نیلوفر | |
يكسال را دنبال كردم  
تا به اخرش
ديگر خوب انشاء نمينويسم
و ديگر خطم خوش نيست و املاي نامه هاي عاشقانه ام
پر از غلط و خبط و خطاست
ديگر اينه برايم پنهان نميكند خطوط غم صورتم را
و تو خوب ميداني كه ديگر
بي ريا سخن نميگويم
كه ياد گرفته ام
  با مداد رنگي هايم همه را رنگ بزنم
و بي انكه بدانم كيستي
همه روز بگويمت دوستت دارم
و ديگر غرورم همچو تيغ كندي ست به روح جوان من
و هيچ اميدي در نقاب پشت پرده دلم
باقي نيست
نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/08ساعت 1:27 توسط نیلوفر | |
قناري كه در قفس باشد

آواز نميخواند...............

نوشته شده در دوشنبه 1388/05/05ساعت 18:28 توسط نیلوفر | |