تبليغاتX
نیلوفر صحرا

نیلوفر صحرا

من عاشق ترينم عاشق تنهاااااااا

امشب طبع شعرم
گل كرده
گلهاي سوسن و خرزهره
و جوانه ميزند
عاشقيم در اغوش تو
چه بي محابا عاشق شدم
و گلهاي گيلاس را
تاجي بر سر كردم
و سينه ام را
پر كردم از نسيم غرور
سبد سبد وفا
برايت هديه اوردم
همسايه مان از پنجره
روبه باغ
نميديد بوسه هاي عاشقانه مان را
در پشت درخت اقاقيا
كه خوشه خوشه محبت از آن اويخته بود
جغد پير باغ خيالم
چرا
هوهو كنان پر نكشيد
تا مرا بيدار كند از خواب كودكانه سحرم
نوشته شده در شنبه 1388/08/30ساعت 0:40 توسط نیلوفر | |
 

  انسان هيچگاه نتوانست فقط به ارضاي غرايز محدود  خود بسنده كند

  زيرا ذاتا" حيواني بسيار  شديدا حريص  بود.

                همين نيروي شدید او را واداشت تا به خود و جهان هستي و ابديت ان

   و لذا 

               به وجود خالق جهان  بينديشد.

نوشته شده در یکشنبه 1388/08/24ساعت 20:46 توسط نیلوفر | |

 

زندگي زماني ارزش پيدا ميكند كه هيولاي مرگ را يكبار تجربه كرده باشي

انوقت است كه همه چيز زيبا ميشود و انگيزه لذت بردن از تمام لذايذ دنيا را دوست ميداري

هوا را ميخواهي بنوشي

تماشاي طبيعت  برايت بيكباره  مقدسات عالم ميشود

تجربه كرده اي  تا زمان  را از دست ندهي    موسيقي و تمام انچه كه تا حالا به ان توجه نداشتي

و برايت هيچ دلمشغولي را فراهم نميكرد مهم ميشوند؟

هوارا به يكباره سر ميكشي  و با طلو ع خورشيد دوباره جون ميگير ي

خواب ديگر مفهوم از دست دادن بهترينها ميشود و جام زرين زندگي را همچون شرابي ناب جرعه جرعه سر ميكشي

و مزه مزه كردن  اينهمه را قدر ميداني

تجربه  كردن تمام شدن دنيا در يك زمان

درد ورنج كشيدن از اين دنياي فاني

بسيار تلخ است  امروز باز هجده ابان بود و سالي بدون با تو بودن را سر كردم .......

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/08/19ساعت 12:3 توسط نیلوفر | |

من نيلوفر م

نيلوفر هيچ كس نخواهم بود

از سر ستون اتاق دلت  بالا خواهم رفت

و همچنان پاهاي عريانم در ابهاي سبز مرداب خواهد بود

و نسيم سحري تن عريانم را خواهد لرزاند

موهاي پريشم را

در باد به هر سو خواهم پراكند

عطر نرگس مست را در خماري چشمانم

به رخ تو خواهم كشيد

و در رگهايم

عشق تو را

به حركت واميدارم
نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10ساعت 12:48 توسط نیلوفر | |

 

دلی را نشکن شاید خانه خدا باشد

کسی را تحقیر مکن شاید محبوب خدا باشد

از کمکی دریغ مکن شاید کلید بهشت باشد

سر نماز اول وقت حاضر شو ، شاید آخرین

بنده خدا باشي

كه در ميكوبد

آن لحظه که قلبت به خدا نزدیک است

آن لحظه که دیده ات ز اشک خیس است

یاد آر که محتاج دعایت هستم

******************************

نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10ساعت 12:29 توسط نیلوفر | |

 

  من كه از بودن با تو سير نميشم

  اما

  بايد فردا ي روزگار

    لقمه ناني را

  با پنير عشق تو

  كه همچون كلاغي

  از لب بام قلبت ربوده ام

  بر سر جويي بخورم

  زیبایی تو زیبایی ماه تابان و صدای تو زیباترین آهنگ ها است

با تو زندگي زيباست

  شبهاي با تو بودن سپيدي صبح زيبايي را به همراه انوار  طلايي خورشيد دارد

تو ستاره شبهاي مهتابي مني

نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10ساعت 12:25 توسط نیلوفر | |

 

با اينكه از اينجا  رفته اي

اما نگاهت هنوز پشت پنجره هست.

سايه ات بر آبگينه پنجره نقش بسته 

روزه ام را با رطب عشق باز كردم

و گيسوانم را در خورشيد فرو بسته اخر مرداد شانه زدم

به یادگار

به یاد گرما و هرم تنهاي عريانمان

كه از شهو ت ميلرزيد

و عصيان زده زير لب زمزمه ميكنم با خود

  لحظات با هم بودنمان را

 در اوج بودنمان را

و من   

 ترانه هاي عاشقانه جدايي را

براي همين افول از سر گرفتم

تا بی نهایت جدائی نخواهد بود

جدائی ها پایان پذیرند

 هميشه همينطور بوده

  چیزی از عشق  کاسته نخواهد شد

 و من

در انتظار مردادی دیگر میمانم.........

نوشته شده در شنبه 1388/08/02ساعت 23:12 توسط نیلوفر | |

در گوشم بگو

دوستت دارم را  

   زمزمه كن نرم همچون اب روان در جوي

  همچون زمزمه باد در گوش درختان سبز و تناور

  دوستت دارم را

نرم جاري كن همچون زمان در وجودم  

 

نوشته شده در جمعه 1388/08/01ساعت 3:47 توسط نیلوفر | |